و نوعي ادراک غيبي آن است که براي بعضي از مردمان در حالت ميان خواب و بيداري روي مي دهد و در اين حالت سخناني بر زبان مي آورند و اين سخنان ممکن است مسائل نهاني و غيبي امري را که در جستجوي آگاهي از آن هستند آشکار سازد و چنين حالتي روي نمي دهد مگر در اوايل خواب هنگام جدايي از بيداري و از دست دادن اختيار در سخن گفتن و در اين حالت بدان سان سخن مي گويند که گويي جبلت ايشان بر سخن وري آفريده شده است و هدف آنان شنوانيدن و فهمانيدن آن سخنان است. و همچنين کشته شدگان نيز هنگام جدا شدن سر آنان از بدن يا کساني که شقه مي شوند همين گونه سخنان بر زبان مي آورند.
و از اخباري که درباره بعضي از ستمکاران جبار به ما رسيده اين است که ايشان از ميان زندانيان خود کساني را کشته اند تا هنگام کشته شدن از سخنان ايشان به فرجام کار خويش پي ببرند و آن سرهاي بريده، ايشان را به حد سرشاري آگاه ساخته اند و مسلمه صاحب کتاب الغايه نظير اين قضيه را بدين سان در کتاب خود آورده است که: هرگاه انساني را در خمي پر از کنجد قرار دهند و مدت چهل روز در آن بماند و تنها از انجير و گردو تغذيه کند تا آنکه گوشت تن او از لاغري بکاهد و بجز رگ و پوست و جمجمه وي چيزي از تنش بجاي نماند آنگاه که او را از اين روغن بيرون آورند و بدن او در برابر هوا خشک شود هر چه از وي درباره فرجام کارهاي خصوصي و عمومي بپرسند پاسخ مي دهد.
و اين کارهاي زشت و منکر جادوگران است ولي شگفتيهاي جهان بشري از آن فهميده مي شود.
چندین روز است که پشت سر هم میل هایی دریافت می کنم درباره سال 2012 و پایان دنیا و پیشگویی های نوسترآداموس و مایاها و دیگران. جالب است که سر و ته همه این پیشگوییها ربط مستقیم و غیر مستقیمی هم به ایران دارد. راستش به دو دلیل چندان برایم مهم نیست که اینها درست باشد یا غلط. نخست اینکه با توجه به ابعاد فاجعه احتمالاً کسی جان سالم از آن به در نمی برد. پس دلیل ندارد که نگران جانم باشم. من هم مانند دیگران خواهم مرد و وقتی آدم احساس می کند باری را به تنهایی به دوش نمی کشد آرامش می یابد. دوم هم اینکه از سرگردانی رهایی پیدا می کنم بدون آنکه ضرری متحمل شوم. احتمالاً در این فتنه تنها کسانی ضرر می کنند که اکنون در کشورهای مرفه و جهان اول زندگی می کنند. برای ما جهان سوم و چهارمی ها چندان تفاوتی نمی کند پایان جهان چه زمانی باشد زیرا هیچگاه از چیز زیادی بهرمند نبوده ایم که اکنون نگران از دست دادنش باشیم. به قول معروف، بهلول و خرقه، نون جو و سرکه.
دلم نمی خواهد در این مورد نظر بدهم که آیا این پیشگوییها صحت دارد یا نه و دلیل موجهی هم در رد و تایید این موضوع ندارم. فقط دلم می خواهد مطمئن شوم که اگر این حرفها راست است، بنده بر اساس دو سه سال باقی مانده عمرم، برنامه ریزی دقیق تری انجام بدهم. جد و جهدم را متوقف کنم و سرتیتر برنامه هایم را این دو بیت خیام قرار دهم و دیگر هیچ.
امروز ترا دسترس فردا نیست
و اندیشه فردات بجز سودا نیست
ضایع مکن این دم ار دلت شیدا نیست
کاین باقی عمر را بها پیدا نیست
ودیگر آنکه:
بر چهره گل نسیم نوروز خوش است
در صحن چمن روی دلافروز خوش است
از دی که گذشت هر چه گویی خوش نیست
خوش باش و ز دی مگو که امروز خوش است

قیل و قال دنیا نسیمی بیش نیست، بادی که از اینجا و آنجا می وزد، با تغییر جهت، تغییر نام می دهد. (دانته، کمدی الهی، برزخ، سرود یازدهم)
در تنگنای حیرتم از نخوت رقیب
یا رب مباد آن که گدا معتبر شود
بس نکته غیر حسن بباید که تا کسی

امبرتو اکو، نام گل سرخ
تنها زندگی کردن با همه بدیهایش (واقعاً؟!) یک خوبی منحصر به فرد دارد که منکر شدن آن جفا به بشریت است و آن این است که آدم فقط وقتی که براستی گرسنه اش می شود غذا می خورد.
که هست در پی شام سیاه صبح سپید
سایه