تبليغاتX
دوازده رخ - The Decammeron

 

-         قول داده بودم كه از جهان پس از مرگ برايت خبر بياورم.

-         خوش آمدي ! آيا جاي خوبي هستي يا تبديل به يك روح اسير شده اي.

-         اگر اسير بودم چطور نزد تو آمدم ؟

-         منظورم اين نبود. مي خواهم بدانم به آتش دوزخ گرفتار شده اي يا نه ؟

-         هنوز نه ... اما به خاطر گناهان وحشتناكي كه انجام داده ام مجازات سنگيني در انتظارم است.

-         مجازات همه گناهان به يك شكل است؟

-         نه ... بعضي ها را مي سوزانند و بعضي ها را توي آب جوشان مي اندازند. برخي را توي يخ و سرما و بعضي را توي گه و كثافت.

 

-         راستي براي تمام عشق بازيهايت به چه عذابي محكوم شدي ؟

-     چطور بگويم ... شخصي را ملاقات كردم كه تك تك گناهان مرا مي دانست. فكر مي كردم براي عشق بازيهايم به بدترين مجازات گرفتار شوم. از ترس به خود مي لرزيدم. يك نفر علتش را پرسيد. گفتم ، من مرتكب گناهان كبيره زيادي با زنان شده ام و به همين دليل اينجا هستم. او مسخره ام كرد و گفت تو واقعا احمقي. اين كار اينجا گناه محسوب نمي شود.

- ( مي خندد.)

-         من ديگر بايد بروم ... خوش باشي!

« دكامرون ، پازوليني »

 

 

 

 


ادامه مطلب