دوازده رخ از کوه فرود آمد. در دامنه کوه توسیان گرد آمده بودند. وی نگاهی به ایشان انداخت و گفت: براستی که شما فراموشکارانید. سپس چوب دست زوفایش را بر زمین افکند و قدم بر جاده زرین سمرقند نهاد.
+
نوشته شده در پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 23:17 توسط دوازده رخ
|